سلام دوستان خوبم
شاید بگین چرا روزهای بر باد رفته ... خوب حق دارم دیگه .از اول تابستان تا حالا برنامه هایی که برای تابستان داشتم یا اصلا انجام ندادم یا نصفه کاره مونده.اخه اصلا نمی دونم این تابستون چه خاصیتی داره هر کاری می خواهی بکنی انگار یه جورایی نمیشه.زمان درس و سال تحصیلی وقت خیلی زیاده ولی تو تابستون صبح به زور ساعت 9 بلند میشی از خواب تا 10 ول می چرخی بعد پای تلویزیون تا دم ناهار بعد تا 5 بخوابی دوباره یا پای تلویزیون یا پای کامپیوتر تا دم شام بعد هم دوباره پای تلویزیون تا موقع خواب . همش ول می چرخی. اخه اینم شد زندگی.من کلی برنامه داشتم تو یه چشم به هم زدن 1ماه و نیم گذشت .

اصلا حوصله درس ندارم.خدا کنه تا دوباره درسها شروع بشه حال و حوصله من سر جاش بیاد. دیروز اینتر بازی داشت .چند بار خوزه جونم رو نشون داد .بیچاره خوزه چه پیر شده .شده پوست و استخون .چشماش داره در میاد.همهش میترسم به پنجاه نرسونده سنگکوب کنه.
خیلی هم بداخلاق تر شده.بیچاره زنش نمیدونم زنش طلاق گرفت یا نه. ولی فکر نکنم چون حلقه دستش بود. دیروز اینتر از لاتزیو باخت البته مهم نیست خوزه جونم امسال قهرمان جام باشگاهها میشه به کوری چشم حسودان.

امروز چلسی جونم منچستر رو لوله کرد .حال کردم.تا باشن منچستریا انقدر پررو نشن.البته دیگه مثل اونوقتها چلسی رو دوست ندارم چون خوزه جونم که دیگه تو چلسی نیست.اینم فقط به خاطر لمپارد و دروگبا و جان تری و پیتر چکه.وگرنه که دلم از ابرام پره. خوب این تابستونم که مثل برق میگذره و حسرت به دلمون میذاره.البته ما دو تا مسافرت توپ رفتیم جاتون خالی حال داد.ولی خدا کنه تابستون بیشتر کش بیاد.همچین دیر بگذره.تا حسابی خوش بگذرونیم. خوب فعلا دیگه حرفی ندارم تا بعد.                 

                 ادامه مطلب |