
سلام دوستای خوبم 
تازه همین دیروز امتحاناتم تموم شد.خیلی خسته شدم .این ترم خیلی درسام سنگین بود.حالا یه استراحت کامل میکنم.برای تابستون برنامه های زیادی دارم که باید انجام بدم. خدا کنه به همشون برسم.
دلم برای خوزه جونم هم خیلی تنگ شده خیلی وقته ندیدمش.دیگه حال و حوصله فوتبال و این چیزها رو ندارم .اینم از ایران که حذف شد تا پنج سال دیگه باید بشینم ببینیم ایران میتونه بره جام جهانی یا نه.
از اوضاع و احوال چه خبر؟ این روزها خبرهای زیادی است.
   
وقتی به عقب برمیگردم میبینم که چه دورانی رو سپری کردم.اون روزهای اول که رفته بودم خوابگاه همش ارزو میکردم ای کاش تابستون تموم نمیشد. هی میگفتم این زمان هم میگذره دوباره تابستون میشه...و الان دوباره تابستون شده و من تعطیل شدم ...راحت شدم.سخت بود ...خداییش سخت گذشت.بدون عارفه ...همیشه با هم بودیم ...هیچ وقت از هم جدا نمیشدیماما حالا...
هفته ای یکبار هم صدای همدیگر رو نمیشنویم هر دو گرفتاریم.بالاخره این انتخاب خودمون بود هر کسی باید راه خودش رو میرفت.زندگی همینه باید جلو برو نباید کم بیاری باید بری دنبال خواسته هات دنبال عشقت .دنبال هدفت.هر کسی توی زندگیش هدفی داره که باید برای اون هدف تلاش کنه .هر چه هدف بزرگتر تلاش و سختی هم بیشتر...هر که بامش بیش برفش بیشتر...
حکایت منه ...بالاترین جایگاه رو میخواهم و ین جور مینالم ...از سختیها ...از زمانه ...از روزگار .اخه خیلی سخته تلاش بکنی و همش زحمت بکشی اخرش..
ول کنین چرا این حرفا رو میزنم...خودم این راه رو انتخاب کردم.کسی مجبورم نکرد.پس باید با تمام وجودم ایستادگی کنم تا به هدفم برسم...توکل بر خدا...
سعی میکنم توی تابستون بیشتر بیام و مطلب بنویسم.
یا علی ...
   
ادامه مطلب |